مهارت مدیریت، هیجانات، فرد را قادر می‌سازد تا هیجان‌ها را در خود و دیگران تشخیص بدهد، نحوه تأثیر آن‌ها را بر رفتار بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان‌های مختلف نشان دهد.

امروزه افراد را به میزانی که قادر باشند از هیجانات به نفع خود و روابط شان استفاده کنند، دارای هوش هیجانی می‌دانند.

اهمیت مدیریت هیجانات

مدیریت هیجانات که به هوش هیجانی هم معروف است دارای اهمیت خاصی است.

برخورداری از هوش هیجانی موجب می‌شود که:

*در موقعیت‌های تهدیدکننده و خطرناک رفتار مناسبی را از خود بروز دهیم، مانند داد کشیدن کودکی که در معرض دزدیده‌شدن قرار گرفته است.

*از خشنودی و شادی در زندگی خود و اطرافیانمان به نحو شایسته استفاده کنیم.

*نیازهای دیگران را بهتر درک کنیم و ضمن همدلی برای کمک به دیگران پیشقدم باشیم.

*حس مسئولیت‌پذیری را در ما افزایش می‌دهد، برای مثال به جای این که بگوییم: «او باعث عصبانیت من شد.» می‌گوییم: «من عصبانی شدم.»

در زیر توصیه‌هایی برای افزایش مدیریت هیجانات ذکر شده است که با هم می‌خوانیم:

1ـ با تشکیل جلسات گروهی درباره احساسات و هیجانات خود مانند شادی و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و … اطلاعات عینی‌تری از موضوع احساسات پیدا کنیم.

2ـ هیجان‌ها را همانند میهمان خود عزیز بداریم؛ ولی به آن‌ها اجازه ندهیم هر کاری که دوست دارند انجام دهند.

3ـ سعی کنیم بر هیجانات مثبت و مطلوب خود مانند شادی، عشق، همدلی و … بیفزاییم.

4ـ به کودکان کمک کنیم تا لغات و عباراتی را که در برگیرنده هیجانات و احساسات هستند را بیاموزند و خود نیز بهتر احساسات خود را بیان کنیم. برای مثال: «احساس بی‌قراری می‌کنم.»، «احساس ناامیدی می‌کنم.»، «احساس شادی می‌کنم.» و … .

5 ـ به منظور کسب شناخت بهتر، احساسات و هیجانات دیگران را نامگذاری کنیم. برای مثال: :«به نظر می‌رسد ناامید شده‌ای»، «مثل این که آن خانم در فیلم احساس حسادت می‌کند.» و …

6 ـ از کودکان بخواهیم احساسات خود را نقاشی کنند. مثال: «می‌تونی خشم خودت را نقاشی کنی؟»، «وقتی خیلی می‌ترسی قیافه‌ات چه شکلی می‌شه؟ آن را برایم نقاشی کن.» و … .

7ـ ضمن به وجود آوردن محیطی امن و آرامش‌بخش درباره احساسات به راحتی صحبت کنیم و صداقت هیجانی را از طریق عشق بدون قید و شرط تشویق کنیم.

8 ـ توجه داشته باشیم که هیجانات نمایان شده معمولاً یک احساس ثانویه است. مثلاً وقتی با کارنامه خراب فرزندمان روبه‌رو می‌شویم اول احساس ناامیدی می‌کنیم، سپس عصبانی می‌شویم و یا وقتی ماشین با سرعت جلوی اتومبیل ما می‌پیچد، اول می‌ترسیم سپس عصبانی می‌شویم.

9ـ هیجانات منفی ما از جمع شدن نیازهای هیجانی برآورده نشده ما به وجود می‌آید، پس بهتر است درباره هیجانات ظاهراً منفی مثل خشم گفتگو کنیم.

10ـ به جای نامگذاری افراد با صفات گوناگون (دست و پا چلفتی، دیوانه، ترسو و …) احساسات آنان را نامگذاری کنیم، مانند: «اکنون احساس خجالت می‌کنی.»، «مثل این که خشمگین هستی.»، «به نظر می‌رسد که احساس ترس می‌کنی.» و …

11ـ برای شناخت بهتر احساسات دیگران از دستور دادن، توهین، قضاوت، نصیحت و تهدیدکردن پرهیز کرده و با گوش دادن به آنان و دقیق شدن به زبان بدن (حالات و حرکات اعضای بدن و صورت) احساسات آن‌ها را شناسایی کنیم.

12ـ هیجان‌های خود (مخصوصاً هیجانات منفی) را بلافاصله ابراز نکنیم.

13ـ در حالات هیجانی شدید، بحث نکنیم و تصمیم نگیریم چون تابع احساسات منفی خواهیم شد.

14ـ در هیجان‌های مثبت و منفی یکدیگر سهیم شویم.

15ـ در کنترل هیجانات پرانرژی مثل خشم و تنفر از روش‌های آرمیدگی عضلانی، تنفس عمیق، قدم زدن، نوشیدن آب سرد، دویدن و … استفاده کنیم.

16ـ هرگاه تصور کردیم از نظر احساسی و هیجانی احتیاج به کمک و تقویت بیشتری داریم به دوستان باتجربه و یا (روانشناس و مشاور) مراجعه کنیم.

17ـ سعی کنیم رفتارهای هیجان‌های نامطلوب و سمی (مانند خشم، اندوه، افسردگی و …) را به تعویق بیندازیم و به تدریج ترک کنیم تا از اثرات مخرب آن در امان باشیم.

18ـ تأثیر افکار بر احساسات و هیجانات بسیار زیاد است، ضروری است با شناخت افکار و افزایش خودآگاهی هیجانات خود را بیش از پیش کنترل کنیم.

/ 0 نظر / 3 بازدید