آیا رابطه جنسی در سالمندی در بروز سکته قلبی نقش دارد؟

رابطه جنسی یکی از مهمترین عوامل در سلامت روانی افراد به شمار می رود.
همچنین مطالعات نشان می دهند این رابطه در تامین سلامت جسمی نیز نقش دارد و بسیاری از ارگان های بدن را تحت تاثیر قرار می دهد.

مطالعات انجام شده در انگلیس نشان می دهند رابطه جنسی نه تنها فشاری را به قلب تحمیل نمی کند بلکه به حفظ سلامت سیستم قلبی – عروقی نیز کمک می نماید.

این تحقیقات که بر روی ۹۱۴ مرد میانسال به مدت چند سال انجام شد، نشان داد بر خلاف باور عموم، رابطه جنسی هیچ نقشی در بروز سکته در افراد میانسال و سالمند ندارد، بعلاوه رابطه جنسی مناسب به میزان ۲ بار در هفته احتمال بروز سکته قلبی در مردان را تا ۵۰ درصد کاهش می دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٩

 

مغز و مقاومت در برابر طرد عاطفی                 

یک بررسی جدید نشان می‌دهد شکست عشقی نواحی از مغز را فعال می‌کند که در انگیزش، پاداش و اعتیاد نقش دارند- و این فعال شدن ممکن است توضیح‌دهنده علت مشکل بودن کنترل کردن احساس خشم ناشی از طرد عاطفی باشد





پژوهشگران آمریکایی از چند دانشگاه که این بررسی را انجام داده‌اند می‌گویند این یافته ممکن است به درک بهتر افراطی‌ترین رفتارهای مربوط به طرد عاطفی مانند دنبال معشوق افتادن، قتل و خودکشی کمک کند.

آنها از شیوه تصویربرداری "ام‌آرآی کارکردی" استفاه کردند تا فعالیت مغز را در 15 زن و مرد در سن رفتن به کالج که اخیرا دچار شکست عاطفی شده بودند،‌ اما می‌گفتند هنوز طرف مقابل‌شان را به شدت دوست دارند،‌ مورد بررسی قرار دهند.

میانگین مدت زمان از هنگام شکست عاطفی و وارد شدن به این بررسی  63 روز بود، و  این افراد در یک مقیاس ارزیابی روانشناخیت به نام "مقیاس عشق پرشور" نمرات بالایی گرفتند، و همه آنها گزارش کردند که بیش از 85 درصد وقت‌شان را به فکر کردن به معشوق‌ سابق‌شان می‌گذرانند و آرزوی بازگشت او را دارند.

هنگامی که از این افراد خواسته شد به یک عکس از معشوق سابق‌شان نگاه کنند نسبت به حالتی که به عکس یک فرد آشنای "خنثی" مثلا همکلاسی‌شان نگاه می‌کردند،‌ فعالیت بسیار شدیدتری در چندین ناحیه مغز مشاهده شد.

این افزایش فعالیت در در این نواحی مغز دیده می‌شد:

1"ناحیه تگمنتال قدامی" در ساقه مغز که مسئول کنترل انگیزش و پاداش است و می‌دانیم در عشق رومانتیک نقش دارد.

2"هسته آکامبنس" و "قشر حدقه‌ای‌پیشانی/پیش‌پیشانی مخ که در جستجوی مشتاقانه و اعتیاد نقش دارد.

3"قشر اینسولر" و "قشر سینگولیت قدامی" مخ که در درد  و ناراحتی جسمی نقش دارند.

اما برای این افراد دل‌شکسته جای امیدواری هست. این پژوهشگران دریافتند که هر چه مدت بیشتری از زمان طرد عاطفی بگذرد، فعالیت کمتری در ناحیه‌ای از مغز که در دلبستگی دخیل است (پوتامن/پالیدوم قدامی راست)T مشاهده می‌شود.

به علاوه فعال‌شدن بخش‌هایی از مغز در نواحی که مسئول ارزیابی مجدد موقعیت‌های عاطفی مشکل و بررسی سود و زیان هستند،‌ رخ می‌داد.

به گفته این پژوهشگران این یافته بیانگر آن است که افرادی که دچار طرد عاطفی می‌شوند سعی می‌کنند تا این موقعیت مشکل را دریابند و از آن درس بگیرند،‌ که در واقع یک پاسخ سازگارشدن با شکست عشقی است.

پژوهشگران که نتایج بررسی‌شان را در در شماره ژوئیه ژورنال نوروفیزیولوژی منتشر شده است، می‌گویند اشتیاق در  "عشق رومانتیک" یک حالت انگیزشی معطوف به هدف است و نه یک عاطفه خاص

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

تا  به حال برایتان اتفاق افتاده که شماره تلفن، کوچه یا پلاک منزلتان را بعد  از سال‌ها تکرار فراموش کنید یا این که در مقطعی احساس کنید آنقدر ذهنتان  خسته است که حتی قادر به یادگیری مفاهیم ساده یا به خاطر سپردن اسامی  افرادی که هر روز می‌بینید هم نیستید؟

برای  بسیاری از افراد در مقطعی از زندگی این اتفاق می‌افتد، چرا که با افزایش  سن، معمولا از دهه سی‌ام زندگی به بعد و بخصوص پس از طی دوران تحصیل، به  این دلیل که مغز کمتر با ارقام و اطلاعات سر و کار دارد، به نظر می‌رسد که  بتدریج توانایی‌های خود را از دست می‌دهد. البته معدود افرادی که بسیار اهل  مطالعه هستند یا فعالیت‌های جسمانی منظم و مداومی دارند و از سیستم  تغذیه‌ای مطلوبی هم به‌طور همیشگی بهره می‌برند، از این قاعده مستثنا  هستند.

کاهش قوای ذهنی از چه زمان آغاز می‌شود؟
روند  مرگ سلول‌های عصبی از بدو تولد آغاز می‌شود، ولی این روند پس از 35 سالگی  شدت می‌یابد، به نحوی که روزانه 100 هزار سلول عصبی در انسان از دست  می‌رود. در عین حال ایجاد پیوند بین سلول‌های باقیمانده افزایش می‌یابد، به  نحوی که تخریب سلول‌های عصبی تا حدود زیادی جبران می‌شود.دکتر فربد فدایی،  روان‌شناس و مدیر گروه روان‌شناسی دانشگاه بهزیستی و توانبخشی در این باره  می‌گوید: برای کاهش تاثیرات تخریب سلول‌های عصبی و در واقع جلوگیری از  کاهش قوای ذهنی نه‌تنها باید از راهکارهای مربوط به بهداشت عمومی یعنی  تغذیه سالم، ورزش و جلوگیری از مصرف دخانیات بهره گرفت، بلکه از هر آنچه  منجر به تمرین مغز برای انجام فعالیت‌های ذهنی می‌شود نیز استفاده موثر  کرد.

از بازی‌ها و تمرین‌های فکری غافل نشوید
تاثیر  فعالیت‌های فکری چون حل کردن جدول و معما و انجام بازی‌هایی مانند شطرنج  یا حتی درست کردن لوگو و پازل در کودکان از سنین زیر 5 سالگی، در افزایش  شناخت و درک بیشتر مغز به طور قطع به اثبات رسیده است.

دکتر  فدایی تاکید می‌کند: فعالیت‌هایی چون خواندن کتاب، نوشتن با دست و نه با  کامپیوتر، تمرین‌های ریاضی، حفظ اشعار، آموختن زبان‌های بیگانه، حل جدول و  انجام بازی‌هایی چون شطرنج به طور قطع سبب افزایش توان مغزی می‌شود.
مهرداد  آشتیانی، صاحب درجه بین‌المللی از فدراسیون جهانی شطرنج و مدرس بازی شطرنج  نیز می‌گوید: با یادگیری بازی شطرنج هم می‌توان به تقویت حافظه و هم  ارتقای قدرت تمرکز بچه‌ها کمک کرد. بعلاوه می‌توان وضعیت تحصیلی  دانش‌آموزان را بخصوص در درس ریاضی بهبود بخشید و به آنها برنامه‌ریزی و  خویشتنداری را یاد داد. کما این که تحقیقات دانشمندان ثابت کرده است، کسانی  که از کودکی شطرنج یاد می‌گیرند ضریب هوشی‌شان رشد چشمگیرتری نسبت به دیگر  کودکان خواهد داشت. وی تاکید کرد: بازی شطرنج گرچه همچون حل جدول، جنبه  عمومی ندارد و انجام آن نیاز به یادگیری قواعدش دارد ولی از هر تمرین و  فعالیت فکری دیگر، حتی از حل جدول و معما، بیشتر در کاهش ابتلا به آلزایمر  موثر است.
بهره‌مندی از زندگی شاد و پویا
در عین‌حال ثابت شده است که ارتباط با انسان‌های دیگر موجب افزایش توانمندی‌های ذهنی می‌شود.


دکتر  فدایی می‌گوید: داشتن محیط زندگی شاد و پویا و مشارکت افراد در امور محله،  شهر و کشور منجر به افزایش توان مغزی می‌شود. بعلاوه زندگی بدون استرس و  رعایت دستورات دینی و اخلاقی به کارکرد بیشتر مغز کمک می‌کند.

کنترل مغز با دستان ماهر شما
فراموش  نکنید که هیچ بخشی از بدن بیشتر از دست‌ها به مغز نزدیک نیست. به همین  سبب، هر قدر مهارت‌های سریع انگشتان افزایش یابد، عملکرد و فعالیت مغز نیز  بیشتر خواهد شد. به گفته دکتر فدایی بین مراکز ادراک تکلم و تولید تکلم با  مراکز حرکتی که به دست راست ارتباط دارد، روابط متقابل و پیچیده‌ای وجود  دارد که یکدیگر را تقویت می‌کند. در نتیجه نوشتن با دست یا انجام کارهای  مهارتی به وسیله دست، موجب تقویت مراکزی در مغز می‌شود که به تقویت حافظه  نیز کمک می‌کنند.
مغز سالم در بدن سالم
باز  هم تاکید می‌کنیم که فعالیت‌های ورزشی بخصوص تمرین‌های تعادلی می‌تواند  ذهن ما را نیز تواناتر کند. بخصوص انجام تمرین‌هایی که سبب حفظ تعادل بدن،  انعطاف‌پذیری و نیروی پاها می‌شود از اهمیت زیادی برخوردار است. حتی پزشکان  بر این عقیده‌اند که ورزش، گردش خون را در مغز بالا می‌برد و نمی‌گذارد  بافت‌های عصبی مغز با بالا رفتن سن بسرعت از بین بروند.


بهره‌گیری  از تغذیه سالم و توجه به قند، فشار خون و چربی خون در تقویت قوای فکری  بسیار موثر است. دکتر فدایی با اشاره به تاثیرات مثبت مکمل‌های غذایی در  تقویت حافظه تاکید می‌کند: امروزه توصیه زیادی بر مصرف آنتی‌اکسیدان‌ها از  قبیل ویتامین E و C می‌شود. در عین‌حال ویتامین D نیز برای جلوگیری از کاهش  و تضعیف توان ذهنی و همچنین حفظ بهداشت روانی در افراد، بخصوص سالمندان  بسیار مفید است. بعلاوه ثابت شده است که مصرف آنتی‌اکسیدان‌ها که در  میوه‌ها و سبزیجات تازه به وفور یافت می‌شود، خطر ابتلا به آلزایمر را  پایین می‌آورد.

خودتان را زود بازنشسته نکنید
فراموشی،  ناشی از نابودی جمعی سلول‌های مغز است و متخصصان معتقدند که یک راه  جلوگیری از آن، غافل نشدن از انجام فعالیت مغزی در طول زندگی تا سنین  بالاست. براساس تحقیقات انجام شده کسانی که دیر بازنشسته شده‌اند در مقایسه  با کسانی که تصمیم گرفتند زود بازنشسته شوند، کمتر به آلزایمر دچار  می‌شوند. فراموش نکنید که آنچه‌در به تعویق انداختن ابتلا به آلزایمر کمک  می‌کند، تقویت یادگیری و حل مسائل جدید است.علاوه بر همه نکاتی که گفتیم بر  این مساله هم تاکید می‌کنیم که خواب مناسب شبانه می‌تواند بهترین روش برای  تقویت حافظه باشد. در واقع خواب کافی از 6 تا 9 ساعت در شبانه‌روز با  تقویت کارکردهای ذهنی به تقویت حافظه و قدرت یادگیری کمک می‌کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

رهبری یک سازمان برای انطباق با تغییرات و به منظور بقا و رشد در محیطهای جدید، ویژگیهای خاصی را می طلبد که عموماً رهبران برای پاسخ به آنها با مشکلات بسیاری مواجه می شوند. یکی از مهمترین خصیصه هایی که می تواند به رهبران و مدیران در پاسخ به این تغییرات کمک کند، هوش عاطفی است. هوش عاطفی موضوعی است که سعی در تشریح و تفسیر جایگاه هیجانهای و احساسات در توانمندیهای رهبری و انسانی دارد. مدیران برخوردار از هوش عاطفی، رهبران مؤثری هستند که اهداف را با حداکثربهره وری، رضایتمندى وتعهد کارکنان محقق می سازند در این تحقیق نخست به اهمیت هوش عاطفی در سازمان و سپس بررسی سبک های رهبری و در نهایت به بررسی رابطه آنها پرداخته شده است.نتایج نشان داد که با افزایش هوش عاطفی سبک رهبری مدیرا ن به سمت سبکهای مشارکتی پیش میروند

 

رهبری یکی از قدیمیترین پدیده ‎ های جوامع بشری محسوب می ‎ شود. اگر رهبری را نوعی هدایت و نفوذ در رفتار دیگران بدانیم، می ‎ توانیم بگوییم از روزی که خداوند بشر و عالم را آفرید، رهبری و هدایت نیز آشکار گشت. پس رهبری، هم در عالم انسانی و هم در عالم خلقت و طبیعت، قابل مشاهده می ‎ باشد. از آنجا که خالق انسان و طبیعت هر دو یکی است، هیچ منافات و تضادی بین این دو رهبری وجود ندارد. رهبری همواره با انسان همراه بوده است. زمانی که انسان به شکار حیوانات میپرداخت زمانی که بقای او به توان وی در هدایت نیرو در شکارگاه و شکار بستگی داشت و یا زمانی که گروههایی از خانواده های صحرانشین برای تامین غذا، نقل و مکان می کردند، همواره رهبری وجود داشته است. ] 3 [ باشکل گیری گروههای انسانی نیاز به رهبر بیش از پیش احساس شد. هر گروهی باید دارای رهبرباشد تا در بین گروه وحدت و یگانگی حکمفرما باشد والا گروه چیزی جز مجموعه ای از افراد نخواهدبود. یک نفر باید علاقه اساسی و عمیق برای ایجاد روح جمعی و هماهنگ ساختن اقدامات افراد عضو گروه داشته باشد رهبری یک امر حیاتی است و برای بقا، گروه باید از جانب یک نفر هدایت شود 2] [ . واژه ‎ های: «رهبر» و «رهبری» در زبان فارسی، واژه ‎ های "leader" و "to lead" در زبان انگلیسی، و همچنین واژه ‎ های «القائد» و «القیادة» عربی برای رهبری بکار برده شده اند.
نخستین دیدگاهها درباره رهبری را می توان در یک متن چینی با عنوان برنامه که احتمالا در سال 1120 قبل از میلاد نوشته شده است، یافت. این متن رهبری خوب را مستلزم داشتن قواعد روشنی می داند که مبتنی بر محیط و با توجه به شرایط، با مهربانی یا با قدرت اعمال می شود، همچنین اعلام می کند که رهبران باید نمونه در عمل باشند. [16] در کتاب رهبری « جوزف راست ».برای قرن 21 ، ضمن ارائه گفته هایی در مورد مطالعات رهبری از عدم ارایه ت عاریف دقیق، روشن و قابل استفاده در مقوله رهبری توسط محققان، نویسندگان و کارگزاران رهبری انتقاد شده است.( 9] [ . لازم است در اینجا واژهای رهبر، پیروان و مدیررا تعریف کنیم. رهبری همانند زیبایی است. نمی توان آن را تعریف کرد، ولی هنگام دیدن انسان در می یابد که از وجود آن آگاه است و آن را می شناسد. رهبری فرایند تغییر هدف داری است که از طریق آن رهبر و پیروان از طریق مقصود مشترک به هم می پیوندند و حرکت به سمت چشم انداز را آغاز می کنند. 9] [ پیروان افرادی هستند که به طور فعال و داوطلب در فرایند رهبری در پاسخ به پیشقدمی رهبر در تعیین هدف مشترک، چشم انداز و اقدام برای تغییر درگیر می شوند. و مدیریت عبارتست از دستیابی به اهداف سازمان به شیوه ای موثر و کارا از طریق برنامه ریزی، سازماندهی، کارمندیابی، هدایت و کنترل منابع سازمانی. تعیین تفاوت بین رهبری و مدیریت بسیار مشکل است. رهبری به اقدام به سمت تغییر بر می گردد در حالی که مدیریت اجرای فرایند در سازمان به شیوه رهبری تحولگرا، که می تواند به مدیران در اتخاذ سبک رهبری مناسب کمک کند، می پردازد. سبکهای رهبری به دلیل ریشه و مبنای یکسان از شباهتهای زیادی برخوردارند که این مقاله ضمن تبیین تعریف و بیان هوش عاطفی، به بیان ویژگیهای سبک لیکرت و در نهایت به مقایسه بین دارا بودن مقدار هوش عاطفی و یک سبک رهبری خاص می پردازد.

2-بیان مساله

محک واقعی رهبر نفوذ است. همین و بس! اگر انسان نفوذ نداشته باشد هرگز نمی تواند دیگران را رهبری کند. بنابراین بهتر است راه یافتن و سنجیدن نفوذ را یاد بگیریم.هر مدیر باید بتواند از طریق افراد به اهداف سازمانی برسد. سالهاست به مدیران می آموزند که توانایی آنها برای دستیابی به اهداف، رابطه مستقیم با توانایی آنها با برانگیختن افراد اطراف خود دارد. این امر امروزه اهمیت بیشترى یافته است زیرا مسائل انسانى، ارتباطات و روابط بین مدیر و کارکنان افزایش یافته است. به ویژه آنکه کارهاى فردى روبه کاهش و اهمیت کارهاى تیمى و گروهى روبه افزایش است. این مهم شکل دهنده رویکرد مدیریت جدید است که اهمیت آن روز به روز آشکارتر مى شود ] [10 .در رویکرد جدید مدیریت فرهنگ سازمانى، کارتیمی و نحوة همکاری مدیر با دیگران اهمیت خاصی دارد. در واقع تمرکز اصلى بر رشد وپرورش افراد است تا از این رو بهره ورى سازمان نیز افزایش یابد [10] . از این رو، مدیرانى مدنظر سازمانها هستند که از توانمندیهاى اجتماعى و مهارتهاى ارتباطاتی برخوردار باشند، شنونده و سخنگوى خوبى باشند وبا درک احساسات خود و دیگران و در بیان و انتقال احساسات به خوبى عمل کنند و در یک جمله آنها بتوانند محیطى بانشاط ایجاد کنند که درآن افراد رشد یابند. رویکرد مدیریتى جدید این مدیران را مدیرانى اثربخش و موفق مى داند نتایج حاصل از بررسی های صورت گرفته حاکی از نقش قابل ملاحظه هوش عاطفی در زندگی و به خصوص در رهبری سازمانها دارد تا حدی که برخی پژوهشگران نقش هوش عاطفی را تا هشتاد درصد و نقش هوش منطقی راتنها بیست درصد این امر می دانند.مطالعاتی که در زمینه هوش عاطفی انجام شده حاکی از آن است که باهوش ترین افراد از نظر عقلانی ، اغلب در تجارت وزندگی خصوصی موفق نیستند .تحقیقات نشان می دهد که مدیر یا متخصصینی که از ضریب عاطفی (EQ) بالایی برخوردار و از نظر فنی نیز با تجربه هستند با آمادگی و مهارت بیشتر وسریع تر از دیگران به رفع تعارض های نوپا ، ضعف های گروهی و سازمانی و خلأ های موجود ، ارتباطات پنهانی دراز مدت و رفع تیرگی های متقابل که ارزشمندو سودمند جلوه می نماید خواهد پرداخت . همچنین گزارشهای انجام شده توسط مدیران در زمینه رشد تصاعدی علوم شعور عاطفی به ما می آموزد که چطور قدرت استدلال خود را افزایش دهیم و از انرژی عواطف ، خرد شهودی و قدرت استدلال خود را افزایش دهیم و از انرژی عواطف ، وقدرت ارتباط با خود و اطرافیان بهره بیشتری کسب نماییم . علوم جدید ثابت کرده اند که زیر بنای بسیاری از تصمیمات مهم ، فعالترین و سودمند ترین سازمان ها و رضایت بخش ترین و موفق ترین زندگی ها ، شعور عاطفی است نه IQ یا قدرت مغزی. مهارت مدیریت بر هیجانات، فرد را قادر می سازد تا نقاط مثبت و منفی را در خودش و دیگران مشخص نماید و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد. امروزه افراد را به اندازه ای که بتوانند از هیجاناتشان به نفع خود و روابط شان با دیگران و محیطی که در آن زندگی می کنند استفاده نمایند دارای هوش عاطفی می نامند.

مسئله ای که در سال های اخیر بیشتر از همه مشغلة فکری روان شناسان شده یافتن پاسخ این سؤال است که چرا تعداد زیادی از افراد با وجود داشتن هوش شناختی بالا در کارهای خود با مشکلات مواجه می شوند، و برعکس تعدادی از افراد با هوش عاطفی بالا در تلاش های خود موفق می شوند؟

کارآمدی فرد در مسایل فردی و اجتماعی به طور قابل ملاحظه یی توسط تجربه های عاطفی و نحوه ی مواجهه و انطباق با رویدادها تعیین می شود. به طور کلی توان ایی های عاطفی، رفتار و پیامدهای زندگی را پیش بینی می کنند و برای موفقیت در زندگی اهمیت دارند. رابطه هوش عاطفی وابقاء با استخدام افراد باهوش شروع می شود . برای مثال ، همانطور که کلودیوفرناندز آروز اشاره میکند ، در نظر گرفتن میزان هوش عاطفی داوطلب ها در مراحل اجرائی استخدام تاثیر بسزائی در موفقیت یا شکست این تصمیمات اجرائی دارد . هوش عاطفی کسانی که استخدام را نیز انجام می دهند ، نیز یک فاکتور اساسی برای تصمیمات خوب استخدام است . هوش عاطفی بر روی رشد استعدادها نیز موثر است . برای مثال ، کتاب کتی کرام اند آی نشان می دهد که روابط در سر کار چگونه می تواند بر رشد استعداد اثر بگذارد ، اگر چه تمام روابط به اندازه یکسانی تاثیر گذار نیستند . هوش عاطفی استاد ، مدیر و یا همکار می تواند بر روابط بالقوه افراد تاثیر بگذارد و به اعضای سازمان کمک می کند که استعداد خود را افزایش دهند و از آن استفاده کنند ،.تا اینجا هوش عاطفی را نسبت به فرد در نظر گرفته ایم . هوش عاطفی را نیز می توان به عنوان یک پدیده گروهی در نظر گرفت . همانطور که فردی با هوش عاطفی بالا وجود دارد ، گروههائی با هوش عاطفی بالا نیز وجود دارد . دروسکات وولف اعلام می کنند که گروههای با درک هوش عاطفی بالا دارای انواع همکاری ، تعهد و خلاقیت هستند ، فاکتورهائی که برای کارآئی های سازمان بسیار مهم می باشند . علاوه بر این ، آنها نشان می دهند که اگر چه هوش عاطفی افراد گروه با هوش عاطفی گروه همخونی دارد ، ولی منبع های دیگری نیز برای هوش عاطفی گروه نیز وجود دارد . هوش عاطفی فردی و گروهی با هم رابطه متقابل دارند . افرادی که عضو گروهائی با هوش عاطفی بالا هستند ، کم کم هوش عاطفی آنها نیز بیشتر می شود . بسیاری از تاثیراتی که هوش عاطفی بروی کارآئی های سازمان می گذارد ، نامحسوس و غیر قابل اندازه گیری است . اگر چه همانطور که لی اسپنسر می گوید ، ما امروزه می توانیم بهتر از گذشته استفاده اقتصادی هوش عاطفی را در سازمانها تخمین بزنیم و نتیجه این تحلیل ها با تفکرات روزمره سازگاری دارد . قابلیت ها همراه با هوش عاطفی نقش بسزائی در اندازه گیری کارآئی سازمان دارد .

در این مقاله رابطه بین دارا بودن هوش عاطفی مدیران و ارتباط ان با سبک رهبری انان با توجه به سیستم4 گانه رهبری لیکرت بررسی شده است.

 

هوش عاطفی

علم به اینکه احساسات شما چیست و چگونه باید از آنها در جهت تصمیم گیری به نحو احسن استفاده کنید ؛ توانایی مدیریت اضطراب و کنترل تنش ها و انگیزه , امیدواری و خوش بینی در مواجهه با موانع در راه رسیدن به هدف ودر حقیقت راهی برای زیرک بودن هوش عاطفی است . هوش عاطفی همدلی است درک اینکه اطرافیان شما چه احساسی دارند . هوش عاطفی یک نوع مهارت اجتماعی است : همراهی با مردم , مدیریت عواطف و احساسات در روابط و توانایی ترغیب و رهبری دیگرا ن [9] هوش یکی از مهمترین سازه های فرضی است از زمان مطرح شدن آن توسط آلفرد بینه در اویل قرن بیستم همواه برای تبیین موفقیت شغلی و کارآیی به کار رفته است . هوش عاطفی زمانی مورد توجه قرار گرفت که دنیل گولمن در سال ١٩٩۵ کتاب خود را با عنوان " چرا هوش عاطفی می تواند مهمتر از IQ باشد" را به چاپ رساند. درابتدای پیدایش این سازه روانشناسان بیشتر بر روی جنبه های شناختی همانند حافظه و حل مساله تاکید می کردند . اما خیلی زود دریافتند که جنبه های غیر شناختی مانند عوامل عاطفی و اجتماعی نیز دارای اهمیت زیادی هستند

صاحب نظران، هوش عاطفى را با توجه به ویژگیها و کارکردهای آن به صورت زیر تعریف کرده اند: دانیل گولمن: هوش عاطفى مهارتی است که دارنده آن می تواند از طریق خودآگاهی، روحیات خود را کنترل کند، از طریق خود مدیریتی آن را بهبود بخشد، از طریق همدلی، تاثیر آنها را درک کند وا ز طریق مدیریت روابط، به شیوه ای رفتار کند که روحیه خود و دیگران را بالاببرد ،. جان مایر و پیتر سالوی: هوش عاطفى توانایی ارزیابی، بیان و تنظیم عاطفه خود و دیگران ، و استفاده کارآمد از آن است . هوش عاطفى تواناییهای یک شخص در مواجهه با چالشهای محیطی است و موفقیتهای فرد را در زندگی پیش بینی می کند . بنابراین، هوش عاطفى را مى توان به کارگیری قابلیتهای عاطفی خود و دیگران، در رفتار فردى و گروهى براى کسب حداکثرنتایج، تعریف کرد .

پیشینه تحقیق:

تاریخچه هوش عاطفی:

دو هزار سال پیش افلاطون گفت: « تمام یادگیری ها دارای یک زیربنای عاطفی هستند». بر اساس گفته ی افلاطون از آن زمان تا کنون دانشمندان، پژوهشگران و فیلسوفان زیادی در جهت اثبات یا نفی نقش احساسات، مطالعات زیادی انجام داده اند مبحث هوش عاطفی به سال 1985 برمی گردد که یک دانشجوی مقطع دکتری رشته هنردر یکى از دانشگاههاى آمریکا پایان نامه ا ى رابه اتمام رسانید که در آن هوش عاطفی ( هوش هیجانى) را مطالعه کرده بود. سپس در سال 1990 دو استاد دانشگاه در آمریکا« جان مایر » و « پیتر سالوی » دو مقاله در مورد هوش عاطفی نوشتند وپژوهشهای خود را درا ین رابطه آغاز کردند. این دو استاد دریافتند که برخی از افراد در شناخت احساسات خود و دیگران و حل مشکلات احساسی و عاطفی توانمند تر هستند آنان نقل می کنند که نظریه آنها در مورد هوش عاطفی، عامل انگیزه گولمن برای نوشتن کتاب پر فروش خود در سال 1995 گردید . نتایج تحقیقات گلمن ( ۱۹۹۵ ( نشان می دهد مدیری که از هوش عاطفی زیادی برخوردار باشد و از نظر فنی تجربیات لازم را داشته باشد، با آمادگی بیشتری نسبت به دیگران به رفع تعارض ها و ضعف های گروهی در سازمان خواهدپرداخت . . از آغاز دهه 1990 بحث در زمینه اثرات روان شناختی هیجان و کارکردهای انطباقی آن و نیز ماهیت رابطه هیجان و شناخت با معرفی مفهوم هوش عاطفی ابعاد تازه ای به خود گرفت . در واقع مفهوم هوش عاطفی آخرین پیشرفت در زمینه فهم رابطه بین هیجان و تفکر بوده و محققان [1] بر این باورند که کاربرد مفهوم " هوش " یک استعاره مناسب برای سازه ای است که از آن با واژه هوش عاطفی یاد می شود . ابداع این مفهوم توسط سالووی و مایر [1] در دهه 1990 صورت گرفت . سالووی و مایر 1997 . این پژوهشگران در تعریف خود چهار مولفه پایه را ذکر کرده اند که عبارتند از : 1 ادراک و ابراز هیجان، 2 تسهیل عاطفی تفکر 3 : فهم و تحلیل هیجان ها و به کارگیری آگاهی عاطفی 4 : تنظیم واکنشی هیجان جهت ارتقای رشد عاطفی و عقلانی . بنابر این می توان کفایت های اساسی درگیر در هوش عاطفی را شامل ادراک عاطفی در خود و دیگران، فهم این هیجان ها و اداره هیجان ذکر نمود . بسیاری از پژوهشگران بر این فرض اند که بین هوش عاطفی و عملکرد موثر در تطابق با اقتضائات روزمره زندگی پیوند وجود دارد . هوش عاطفی عامل موثر و تعیین کننده در برآیندهای زندگی واقعی مانند موفقیت در مدرسه و تحصیل ، موفقیت در شغل و روابط بین شخصی و به طور کلی در کنش وری سلامت می باشد سیاروچی و همکاران، 2002 و . لا ونیس 2005 دریافتند که هوش عاطفی بالا با سلامت عمومی بالا همبسته است و با رفتارهای خطر آفرین کشیدن سیگار رابطه منفی دارد و متغیر بسیار اساسی در کنش وری های سلامت و سبک زندگی شخصی می باشد .

هوش عاطفی یا هوش اجتماعی شامل ۴ مهارت است:

. ابعاد هوش عاطفی درکتاب مدیریت و رهبری گلمن، به شرح زیربیان شده است: 1 ) خودآگاهی: خودآگاهی یا تشخیص ا حساس در همان زمان که در حال وقوع ا ست، بخش مهم وکلیدی هوش هیجانی راتشکیل می دهند. توانایى کنترل و اداره لحظه به لحظه احساسشان از درک خویشتن وبصیرت روان شناسانه حکایت دارد. مدیران و رهبرانی که درجه ای بالا از خود آگاهی دارند، با خود و دیگران صادق هستند و می دانند که چگونه احساسهایشان بر آنها، سایر مردم و عملکرد شغلیشان تاثیر می گذارد. آنها با یک احساس قوی از خودآگاهی، با اعتماد به نفس و دراستفاده از قابلیتهایشان کوشا هستند و می دانند چه وقت درخواست کمک کنند.

2 ) خودنظم دهى: کنترل و اداره احساسات مهارتی است که برپایه خود آگاهی شکل می گیرد. مدیران ورهبران قادرند محیطی از اعتماد و انصاف خلق کنند. عامل خود نظم دهی به دلایل رقابتی بسیار مهم است، زیرا در محیطی که سازمانها مستهلک می شوند وفناوری کار با سرعتی گیج کننده تغییر شکل میی ابد. فقط افرادی که بر هیجانهایشان تسلط یافته اند، قادربه ا نطباق بااین تغییرها هستند.

3 ) انگیزش: هدایت احساسها در جهت هدف خاص برای تمرکز توجه و ایجاد انگیزه در خود بسیار مهم است. کنترل احساسها زمینه ساز هر نوع مهارت وموفقیت است و کسانی که قادرند احساسهاى خود را به موقع برانگیزانند، در هر کاری که به آنان واگذار شود، سعی مى کنند مولد وموثر باشند. رهبران با انگیزه برای رسیدن به ماورای انتظارهاى خود و هرکس دیگر حرکت می کنند. کلید واژه این رهبران، پیشرفت است.

رهبرانی که بالقوه رهبر هستند، میل به پیشرفت در آنها درونی شده و برای رسیدن به پیشرفت برانگیخته می شوند. شور، اولین علامت رهبران با انگیزه است که به وسیله آن عشق به یادگیری دارند، به انجام خوب شغل مبادرت می کنند و یک انرژی خستگی ناپذیر برای بهتر انجام دادن کارها نشان می دهند. تعهد سازمانی علامت دیگر است. وقتی افراد شغلشان را برای خودش دوست دارند. به سازمانی که در آن مشغول بکارند، احساس تعهد می کنند و به طور قابل ملاحظه ای موقعی که علایم بر ضد آنهاست، خو شبین باقی میمانند.

4 ) همدلی: توانایی دیگری که براساس خودآگاهی هیجانی شکل می گیرد، همدلی با دیگران است که نوعی مهارت مردمی محسوب می شود. رهبران همدلی سعی می کنند همه را راضی کنند. آنها با ملاحظه و فکر، احساسهاى کارکنان را همراه با سایر عوامل در تصمیم گیریها درنظر می گیرند. ا مروزه همدلی به عنوان جزئی از رهبری بسیار مهم است، رهبران همدل بیشترین همدردی را با افراد اطرافشان نشان می دهند. آنها دانش خود رابرای پیشرفت سازمانشان به روشهای ظریف اما با ا همیت استفاده می کنند.

5 ) مهارت های ا جتماعی یاتنظیم روابط با دیگران: هنر ارتباط با مردم به مقدار زیاد، مهارت کنترل و اداره ا حساسهاى دیگران ا ست. ا ین مهارت نوعی توانایی است که محبوبیت، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می کند. رهبران دارای سطوح بالای تو اناییهای هیجانی میباشند اغلب با روحیه هستند. افراد ماهر از نظر اجتماعی به حوزه وسیعی از آشناییها و همچنین مهارتها برای ایجاد رابطه رهبری یک سازمان برای انطباق با تغییرات و به منظور بقا و رشد در محیطهای جدید، ویژگیهای خاصی را می طلبد که عموماً مدیران برای پاسخ به آنهابا مشکلات بسیاری مواجه می شوند. یکی از مهمترین خصیصه ها که می تواند به رهبران و مدیران در پاسخ به این تغییرات کمک کند، هوش هیجانی است. هوش هیجانی موضوعی است که سعی در تشریح و تفسیر جایگاه هیجانهای و احساسات در توانمندیهای انسانی دارد. مدیران برخوردار از هوش هیجانی، رهبران مؤثری هستند که اهداف را با حداکثربهره وری، رضایتمندى وتعهد کارکنان محقق می سازند. باتوجه به اهمیت هوش هیجانى درمدیریت ،در این مقاله ب ه بررسى ا بعاد هوش هیجانى درمدیریت ، و رابطه دارا بودن ان با سبک رهبری مدیران پرداخته شده است.

 


[1] Mayer And Salovy

 

 

 

ماهیت رهبری

از نقطه نظر سازمانی، رهبری به عنوان یک فرایند، به معنی استفاده از نفوذ بدون زور برای هدایت و هماهنگی فعالیتهای اعضای یک گروه وبه عنوان یک صفت، به معنی مجموعه ای ازویژگیهاست. رهبری نفوذ قدرتمندی بر رفتار فرد و گروه در سازمان دارد. هر چه سازمانی از نظر رهبری نیرومندتر باشد، موفقیت آن سازمان بیشتر خواهد بود. بحث رهبری سازمانها به صورت علمی همانند دیگر مباحث از تیلور و تلاشهای وی شروع شد. از سالهای دهه 1920 و اوایل دهة 1930 نهضت روابط انسانی بتدریج جانشین روش علمی تیلور شد که علاوه بر مسئله تکنولوژی برای بهبود بازده، به نیروی انسانی نیز توجه ویژه ای داشت. طبق نظریة روابط انسانی، وظیفة رهبر آن است که تحقق هدفها را از طریق ایجاد تعاون و همیاری بین زیردستان خود تسهیل کند و فرصتهایی برای رشد شخصی به وجود آورد. از دید نهضت روابط انسانی توجه به ارتباطات انسانی حائز اهمیت است، ولی نهضت مدیریت علمی تیلور توجه به وظیفه ( کار) را اهمیت داد. رهبری یک رویه مشترک مدیریت است. توانایی رهبری به گونها ی اثربخش، یکی از کلیدهای کارآمد بودن مدیر است. علاوه بر این رهبری مستلزم نفوذ کردن و تأثیر گذاردن بر افراد است و مدیر در نقش رهبر کسی است که بتواند بر افراد تحت سرپرستی خود نافذ و مؤثر باشد و به عبارت دیگر، مرئوسان نفوذ و قدرت او را بپذیرند. رهبری عمدة وظیفه مدیریت است، اما تمام کار او نیست. مدیران ملزم به برنامه ریزی و سازماندهی هستند، لکن نقش اساسی یک رهبر اثرگذاری بر دیگران است، به نحوی که هدفهای از پیش تعیین شده را مشتاقانه دنبال کنند. این امر نشان می دهد که رهبران قوی ممکن است مدیران ناتوانی باشند و برنامه ریزی ضعیف آنها موجب شود که فعالیت گروه در جهت غلط دنبال شود. با وجود اینکه آنها قادرند که فعالیتهای گروه را تداوم بخشند، اما نمیت وانند آنها را در جهتی هدایت کنند که حصول هدفهای سازمانی را به دنبال داشته باشد. نکتة دیگر اینکه مدیریت و رهبری کاملاً مترادف نیستند. رهبری در سازمانهای غیر رسمی نیز وجود دارد، ولی مدیریت موقعی قابل تصور است که ساخت سازمانی قبلاً به وجود آمده باشد، به علاوه داشتن مقام رسمی تضمین نمی کند که شخص مدیر نقش رهبری را نیز بتواند ایفا کند. رهبری مستلزم داشتن مهارتهایی است که با به کارگرفتن آنها میتوان افراد انسانی را با میل و اشتیاق برای رسیدن به هدفهای معین ترغیب کرد. همانگونه که ذکر شد همة مدیران رهبر و همة رهبران مدیر نیستند. برای تحقق آرمانهای ترقی خواهانه و متعالی و ساختن آیندهای پررونق و شکوفا کدامیک مهمتر و مؤثرتر است؟ آیا نیاز به رهبران بیشتر محسوس است یا به مدیران؟ بین مدیریت و رهبری چه تفاوتهایی وجود دارد؟ جان ناس بیت، پیش بینی کننده سرشناس و پرآوازه گرایشهای اجتماعی، مقالاتی راجع به دگرگونیهای مهم و بنیادی و تغییرات الگو شونده که در محیط کار ایجاد می شوند، نوشته است که محور توجه و تمرکز را از مدیریت به رهبری بازبینی و کنترل به اختیار و اقتدار سلسله مراتب به شبکه بندی خط پایانی و نتیجه کلی به نگرش استراتژیک تغییر جهت می دهد. امروزه مدیران با چالشهای متعددی از قبیل نیاز اساسی و حیاتی به رهبری تحول گرا، مدیریت منابع انسانی، مدیریت کیفیت، توسعه پایدار و تداوم مزیت رقابتی، تغییر و تحول سازمانی، شکل دهی، اصلاح و بهبود ارزشهای اصلی سازمان، فلسفه یا رسالت آن مواجه اند. این چالشها به طور فزایندها ی مدیران را ملزم می سازد در داخل سازمانهای خود برای ایجاد تحول کلی، نقش رهبری ایفا نمایند. مدیران موفق فردا از این چالشها گریزان نیستند و باید برای رویارویی با چالشهای آینده آماده گردند. چشم انداز رقابت نوین امروزه اقتصاد جهانی یک دورنمای رقابتی ایجاد کرده است که در آن وقایع به طور دائم، متغیر و غیر قابل پیش بینیا ند و عدم اطمینان و ابهام بر تمامی بخشهای سازمان تأثیر می گذارد. در هزاره سوم توانایی ساختن، به اشتراک گذاشتن و اهرمی بودن دانش، جایگزین مالکیت شخصی و کنترل داراییها به عنوان یک مزیت مهم رقابتی تلقی خواهد شد. رهبری تحول گرای اثر بخش میتواند سازمان را به پیش براند و میتواند از فرصتهای رشد گوناگون بخوبی بهره برداری کند. رهبری تحول گرا امروزه برای توجیه اجتناب ناپذیر بودن پدیدة تغییر در سازمانها و ضرورت چاره اندیشی در جهت تطبیق سازنده وآبهای ناآرام » صحیح با تغییرات از دیدگاه استفاده می شود. این دیدگاه سازمان قابل تشبیه به قایقی می داند که باید از یک رودخانه پرتلاطم بگذرد که جریان آب آن همواره طوفانی است. در این حالت آنچه وضع را بدتر می کند این است که کسانی بر این قایق سوارند که پیش از این همکاری نداشته ا ند و هیچکدام پیش این از این رودخانه عبور نکرده اند. در مسیر رودخانه، پیچ و خمها و سنگهای درشتی قرار دارد که قایق به طور غیر منتظره با آنها برخورد می کند، مقصد قایق نیز بدرستی مشخص نیست، هر چند وقت یکبار هم تعدادی افراد جدید بر این قایق سوار می شوند و عدها ی هم قایق را ترک می کنند. لاکت در این باره معتقد است که موج دریا، تجربه ترسناکی است. اگر در قبال آن ایستادگی کنید شما را به گوشها پرتاب می کند، با این وجود اگر بر آن سوار شوید، میتواند در زمان کوتاهی شما را به جای دوری ببرد. به طور قطع بسیار ساده تر است که منتظر امواج تغییر باشید و بر آنها سوار شوید تا اینکه اصرار ورزید که بی حرکت بمانید و به سویی رانده شوید. مدیریت و رهبری ساکن بیت حرک نمیتواند مدت زیادی به طول انجامد، موج یا آن را غرق می کند و کشتی این مدیریت و رهبری، در گل فرو رفته باقی می ماند و بالاخره دیدگاههای بسیاری از نظریه پردازان دیگر مانند تافلر، شوان و برگ کوبست نیز حاکی از آن است که سازمانهای امروزی نمیتوانند روند و سرعت تغییرات متوقف سازند، بلکه تنها میتوانند تردیدها، نوسانات و بی ثباتیها را به فرصتهایی برای آموختن، تطابق و همخوانی مطلوب تبدیل کنند. جهت مقابله با این محیط نامطمئن و تغییرات مستمر، نیاز به افرادی در نقش رهبر بشدت احساس می شود.

چهار سیستم مدیریت لیکرت

رنسیس لیکرت در طبقه بندی سبکهای اصلی وظیفه مداری و کار مند مداری مدل چهار سطحی اثر بخشی مدیریت را ارائه نموده است . این چهار سیستم حاصل مطالعات گروه میشیگان می باشد .

ویژگیهای مدیران سیستم 1 لیکرت مدیریت مستبدانه استثماری در این سیستم همه تصمیمات را مدیر میگیرد.تصمیماتی که هدف از اتخاذ آنها،حفظ و تامین منافع تصمیم گیرنده است. چون به کارکنان اعتمادی ندارند . عدم توانایی در انجام کاری که به کارمند محول شده است،تهدید و مجازات به دنبال خواهد داشت. بنبا براین کارکنان از آنها می ترسند. رهبر به ندرت عقاید کارکنان را جویا می شوند . در این سیستم اعتماد و اطمینان میان رئیس و مرئوس در پایین ترین سطح ممکن وجود دارد.

ویژگیهای مدیران سیستم 2 دیکتاتور خیرخواه در این سیستم مدیر دستور صادر می کنند ولی فرودستان آزادی مختصری در اظهار نظر درباره دستورها دارند. فرودستان تحت شرایط تجویز شده ای تا حدودی در انجام دادن وظایف خود انعطاف پذیری دارند . کارکنانی که به اهداف تعیین شده از سوی مدیر می رسند پاداش می گیرند

در مقابل کارکنان تا حدودی انعطاف پذیرند چون اعتماد نسبی به آنها دارند. مدیر در چهار چوب مقررات و دستورات صادر شده تصمیم میگیرد.مرئوس در انجام وظایفی که به او محول شده است تا حدودی آزادی عمل دارد. رئیس نسبت به مرئوس نظری خیر خواهانه و پدرانه دارد. اعتماد و اطمینان میان رئیس و مرئوس در سطح پایینی قرار دارد و بدین دلیل مرئوس در رفتارها و تماسهای خود با مدیر جانب احتیاط را رعایت میکند.

ویژگیهای مدیران سیستم 3 مدیریت مشاوره ای در این سیستم پس از بحث و مشاوره ، کارکنان اهداف خود را معین می کنند. کارکنان می توانند درباره اینکه چگونه وظایف خود را انجام دهند تصمیم بگیرند ،اما تصمیمات عمده به عهده مدیران سطوح بالاست.کارکنان در بحث مسائل مربوط به کارشان آزادی دارند. مدیران اطمینان دارند که کارکنان کارشان را درست انجام می دهند.بزعم لیکرت در این سیستم قبل از تعیین هدف و تصمیم گیری درباره کار،مدیر با کارمند خود مشورت مینماید. مرئوس در تصمیم گیری درباره وظایف خود و چگونگی انجام آن از آزادی برخوردار است. برای ایجاد انگیزه درکارمند بیشتر به تشویق و اعطای پاداش اتکاء میشودتا تنبیه و مجازات. اعتماد و اطمینان متقابل میان رئیس و مرئوس در سطح نسبتا بالایی قرار دارد

ویژگیهای مدیران سیستم 4 مدیریت مشارکتی به کارکنان اطمینان دارند و تعامل بین آنها با صداقت ،کمال دوستی و اعتماد است. اهداف تعیین و تصمیمات مربوط به کار توسط گروه اتخاذ می گردد. مدیران بدون مشارکت با اعضاء گروه تصمیمی نمی گیرند . مدیران برای ایجاد انگیزش کارکنان هم از پاداشهای مالی استفاده می کنند و هم در آنها احساس اهمیت و ارزش ایجاد می کنند. در این سیستم بر مشارکت گروهی و دخالت فعالانه و سازنده هریک از اعضا گروه در تصمیم گیری های مربوط به کار و تعیین اهداف،تاکید بسیار شده است. در این سیستم مرئوسین میتوانند مسائل مربوط به کار را آزادانه با مدیر در میان بگذارند و مدیر به جای موضع گیری در قبال ورود مرئوس به صحنه تصمیم گیری،از او حمایت و پشتیبانی مینماید. این سیستم فرضیات اصلی تئوری y مک گرگور را در بر میگیرد. این سیستم به عملکرد بهتر سازمان منجر میشود واگرچه در صنایع و سازمانها و واحدهای سازمانی بسیاری کاربرد و کارائی دارد ولی در ضمن این کاربرد و کارائی عمومیت و جهان شمولی کامل ندارد. حرکت به سوی این سیستم به کندی صورت میگیرد و لازمه موفقیت آن،بازآموزی کارکنان و بازسازی گسترده و همه جانبه سازمان است

با وجود اینکه بحث هوش هیجانی، مبحثی نسبتا جدید است، اما راه ها و روش های گوناگونی برای سنجش واندازه گیری میزان آن در افراد طراحی شده است . بصورت کلی، مهارتها و توانایی های هوش هیجانی را می توان از طریق یکی از روش های زیر اندازه گیری نمود . 1. خود سنجی یا ارائه گزارش در مورد خود 2. آزمون عملکر د 3. مشاهده .در حقیقت اکثر آزمون ها و تست های طراحی شده جهت سنجش هوش هیجانی را می توان در یکی از طبقات سه گانه فوق جای داد . در آزمون هایی که از روش خود سنجی استفاده می کنند، از فرد می خواهند تا یک مجموعه از عبارا ت مختلف را بخواند و بیان نماید که هر یک از عبارات تا چه میزان ویژگی های وی را توصیف می کند، یا وی تا چه اندازه با آن عبارت موافق است در حقیقت میزان موفقیت آزمونهای خود سنجی وابسته به میزان خودشناسی فرد است . البته برخی از صاحب نظران معتقدند که به صورت کلی مردم در زمینه تخمین و برآورد سطح تواناییهای خود عملکرد خوبی ندارند . این گروه از روانشناسان بر اساس یک سری تحقیقات تجربی همبستگی بین نمره هوش واقعی که از طریق مقیاس های هوش اندازه گیری می شود و نمره هوشی که از طریق خود سنجی به دست می آید را بسیار پایین ذکر می کنن د با این حال این روش بهترین روش برای سنجش هوش هنوز و اغلب از این روش اسنفاده میشود. در این تحقیق نیز برای سنجش میزان هوش عاطفی از پرسشنامه استفاده شده است.

روش پژوهش و جامعه آماری:

جامعه آماری این تحقیق مدیران سازمان نیروگاهای برقابی اشهرستان مسجد سلیمان میباشد، که شامل مدیران سازمان در سطوح ارشد، میانی و پایین میباشد . سه شرکت عمده سد سازی وبهره برداری از نیروگاهای برقابی در این شهر وجود دارد و تعداد جامعه آماری تحقیق از فراوانی کمی برخوردار است، لذا کل جامعه آماری بعنوان نمونه آماری در نظر گرفته شده است. که تعداد نمونه یا جامعه آماری تحقیق به اندازه 63 نفر می باشد . در بخش روش جمع آوری داده ها، اطلاعات موجود در زمینه شناسایی مدل های هوش هیجانی صورت کتابخانه ای بوده و اطلاعات مورد نیاز با استفاده از موتورهای جستجوگر شبکه جهانی اینترنت و همچنین بررسی مقالات منتشره در مجلات و ژورنا لهای علمی و معتبر به دست آمده است . علاوه بر این بمنظور کسب اطلاع از آخرین دستاورها و تحقیقات انجام شده در این زمینه، مراجعات متعددی به محققین صورت گرفته است . این مطالعه از یک روش تحقیق با رویکرد تحقیقی پیمایشی به روش تهیه پرسشنامه صورت گرفته است . نخستین پرسش در ارزیابی پرسشنامه و ابزار انداز ه گیری داده ها به اعتبار آن مربوط میشود . زیرا که اگر ابزار انداز ه گیری فاقد اعتبار کافی باشد اجرای پژوهش بی معنا خواهد بود . اعتبار آزمون به دقت اندازه گیری و ثبات پایایی آن مربوط است و دو معنای متفاوت دارد، یکی بمعنای ثبات و پایایی نمر ه های آن آزمون در طول زمان و دیگری ب ه معنای همسانی درونی سوالات پرسشنامه است.، پایایی یعنی بتوان تحقیق را در موارد متعدد به کار برد . بگونه ای که در همه موارد نتایج یکسان تولید کند . جهت بررسی اعتبار پایایی پرسشنامه ها، از روش محاسبه ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است . نظر به اینکه پرسشنامه حاضر بصورت پنج گزینه ای طیف لیکرت طراحی شده است و همچنین پاسخ صحیح – غلط در پرسشنامه وجود ندارد، از ضریب آلفای کرونباخ جهت بررسی اعتبار یا پایایی پرسشنامه استفاده شده است که میزان این ضریب برابر 7805/ 0 شده است. که قابل قبول است. مقصود از روایی آن است که وسیله انداز ه گیری به واقع بتواند خصیصه مورد نظر را انداز ه گیری نماید، نه خصیصه ای که مورد نظر محقق نیست .. برای گردآوری شواهد روایی ابزار پژوهش را ههای مختلفی وجود دارد که عبارتنداز روایی صوری، روایی محتوایی.از آنجاکه تک تک سوالات پرسشنامه مبتنی بر ادبیات تحقیق و با اقتباس از تحقیقات مرتبط انجام شده در سایر کشورها می باشد، این پرسشنامه دارای روایی لازم است . علاوه بر آن بمنظور حصول اطمینان بیشتر از روایی پرسشنامه نقطه نظرات خبرگان کیفی و تایید آنان اخذ شده است .

 

یافته های تحقیق از مقایسه میزان هوش عاطفی و سبک رهبری

اگر سبک های رهبری لیکرت را به دوازده سبک تقسیم کنیم یک طیف با قابلیت پیوستگی بیشتر بدست میایدکه میتواند بهتر نشانده رفتار یک رهبر باشد این طیف از دیکتاتور کامل شروع میشود و به یک سبک مشارکتی کامل ختم میشود. نتایج این تحقیق نشان داد ازمجموع 63مدیر مورد بررسی که همگی مرد بودند.69 درصد دارای تحصیلات دانشگاهی بودند در مجموع 42درصد دارای تحصیلات فنی و بقیه غیر فنی بوده اند. تنها 11نفر از مدیران دارای تحصیلات مدیریتی بوده اند. در پرسشنامه 12 پرسش درباره تشخیص سبک رهبری و 8پرسش درباره جنبه های مختلف هوش عاطفی مطرح شده بود برای سنجش میزان هوش عاطفی با بررسی پزسشنامه ها در یک طیف پیوسته از نمرات0 تا 500 به کمترین و بیشترین مقدار هوش نمره داده شد و مقدار هوش عاطفی هر مدیر اندازه گیری شد

بدین معنی که مدیران با یک سبک رهبری دیکتاتوری کامل کمترین میزان هوش عاطفی، را دارند به همین صورت با افزایش هوش عاطفی سبک رهبری نیز متمایل به یک سبک رهبری مشارکتی میشود تا اینکه در حدود سبک مشارکتی به حداکثر مقدار خود میرسد و از ان پس اندکی رو به کاهش میگذارد. شاید یک دلیل برای این کاهش این باشد که مدیرانی که بر سبک مشارکت کامل تاکید میکنند هوش عاطفی فوق العاده بالایی نداشته باشند بلکه برای راحتی خود در تصمیم گیری یا بلوغ بالای کارکنان، یا به خاطر ماهیت کار از این سبک رهبری استفاده میکنند.

تحلیل نتایج:

بررسی ها نشان داد که که متوسط میزان هوش عاطفی مدیران نیروگا های برق آبی در حدود 254 از 500 است تقریبا در حد متوسط بالاتر است. همچنین با بررسی سبکهای رهبری آنها معلوم شد که 17% از مدیران یکی از سبکهای دیکتاتوری، 36% یکی از سبک های دیکتاتور خیرخواه، 31% یکی از سبک های مشورتی، و 16% یکی از سبک های مشارکتی را استفاده میکنند. با مشاهده جدول زیر ملاحظه میشود که به تدریج با افزایش میزان هوش عاطفی هر مدیر سبک رهبری او نیز به سمت یک سمت مشارکتی پیش میرود.بدیهی است مقدار هوش عاطفی رهبران در سازمان ها بسته به نوع فعالیت سازمان متفاوت است.در این سازمان به توجه به حساس بودن عملیات (توربین هابی برقابی) مدیران ترجیح میدادند از یک سبک تقریبا محافظه کار استفاده کنند که موفق نیز بودند.

 

نتیجه گیری:

 

برخی از مدیران به خاطر رابطه ضعیف خود با دیگران قادر نیستند بازخورد دریافت کنند و به بازخوردها پاسخ درست بدهند. مدیران اثربخش و موفق تقریبا در تمام جنبه ها با این مدیران متفاوت هستند. آنان نقش رهبر را ، ایفا می کنند، ، انگیزه ایجاد می کند و تعهد به وجود می آورد، قابلیتهای هوش عاطفی خود را به طور پیوسته تقویت می کند و با توجه به نیاز، سبکهای رهبری خود را تغییر می دهد مدیران موفق برانگیزاننده های خوبی هستند. در یک کلام، مدیران موفق تأکید بر ارتقای هوش عاطفی و ، پرورش قابلیتهای عاطفی دارند.

 

هر مدیر برای موفقیت نیاز دارد تا یک رهبر خوب نیز باشد، بالطبع رهبر خوب باید در نظر زیردستان خوب تلقی شود نه از نظر خود مدیر.چه بسا یک رهبر از نظر خود یک سبک رهبری مشارکتی را اعمال میکند در حالی که زیردستان یک سبک دیکتاتوری را از رفتار وی برداشت کنند.مدیران اثربخش با هوش عاطفى بالاى خود در ارتباطات بسیار موفق تر از دیگر مدیران عمل مى کنند و این امر را به خوبی به ا ثبات مى رسانند که مدیرى که هوش بالایى دارد، نمى تواند تنها با اتکا ( IQ) عقلی بر هوش عقلی خوب خود رهبرى کند؛ بلکه مدیرى اثربخش است که شنونده و سخنگوى خوبی باشد، رابطه پایدار و مثبت با دیگران برقرار کند و احساسات خود و دیگران رابه خوبى درک کنند. دهد. بنابراین، مى توان این مهم را این چنین بیان کرد که مدیران ا ثربخش قابلیت عاطفى بالایى دارند و درتصمیم گیری  بر عناصر عاطفی تاکید می کند. آنها به خوبى مى دانند زمانى رهبرى اثربخش است، که به کارکنان خودبه عنوان یک انسان توجه کنند و همواره با برقراری رابطه اثربخش و سازنده، در صدد رشد وپرورش کارکنان خود برآیند. پیام این مقاله آن است که مدیران و رهبران اثربخش  و موفق به قابلیتهاى عاطفى توجه فراوان دارند ودر ارتباطات خود به خوبى مى توانند عواطف  واحساسات دیگران را درک کنند و متناسب با آن عکس العمل نشان دهند و دریک کلام از هوش  عاطفى بالایى برخوردارند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱۱

اثیر ورزش بر حافظه

اثیر ورزش بر حافظه
تحقیقات دکتر هیتر.س. اولیف در دانشگاه علوم تندرسی اورگان در آمریکا نشان داد که سالمندانی که یک برنامه تمرینی شامل راه رفتن سریع بر روی نوارگردان را سه بار در هفته و به مدت یک ساعت، در طول چهار ماه انجام می‌دادند حافظه و زمان واکنش آنها، بهبود یافته بود.
تحقیقات بیشتر نشان داد که آهسته دویدن ( Jogging )، راهپیمایی، دوچرخه‌سواری و حرکات موزون نیز مانند راه رفتن سریع موجب بهبود حافظه و زمان واکنش در سالمندان می‌شوند. (اولیف -2000)
پژوهشگران همچنین دریافتند که سالمندانی که در یک برنامه تمرینی قدرتی و انعطافی به مدت یک ساعت سه بار در هفته و در طول 4 ماه شرکت کردند عملکردشان در اجرای آزمون‌های حافظه، بهبود یافت. اگر چه این گونه بهبود حافظه بیشتر در سالمندانی که تمرینات هوازی انجام می‌دهند رخ می‌دهد، اما تحقیقات بیشتر نشان داده است که هیچ تمرین ورزشی نسبت به تمرینات ورزشی دیگر از لحاظ تاثیر بر حافظه برتری ندارد. به عبارت دیگر بین ورزش‌های مختلف از حیث تاثیر بر حافظه تفاوت معنی داری مشاهده نمی‌شود.
در تحقیقی دیگر، سالمندانی که به تازگی بازنشسته شده بودند و زندگی کم تحرکی را آغاز کرده بودند، در طول 4 سال توسط آزمون‌های شناختی گوناگون مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج بررسی‌ها، نشان داد که توانمندی‌های شناختی این سالمندان از زمان بازنشستگی تا 4 سال بعد از آن به طور فزاینده‌ای کاهش می‌یابد.
از سوی دیگر، سالمندانی که پس از بازنشستگی در تمرینات منظم از قبیل راهپیمایی، آهسته دویدن، دوچرخه‌سواری و حرکات موزون شرکت داشتند در نمرات آزمون‌های شناختی آنها در طول 4 سال کاهشی صورت نگرفته بود. (همان منبع)
در پژوهشی دیگر که در ژاپن انجام گرفت 827 نفر از سالمندان بالای 65 سال در طول یک دوره 7 ساله، مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج حاکی از آن بود سالمندانی که هر روز در تمرینات ورزشی شرکت می‌کنند و همچنین سالمندانی که فعالیت بدنی متوسط تا شدید، قسمتی از کار روزانه آنها را تشکیل می‌دهد در مقایسه با سالمندان کم تحرک‌تر به طور معنی داری کمتر به بیماری آلزایمر مبتلا می‌شوند. در واقع بسیاری از پژوهشگران معتقدند که یک زندگی پرتحرک ممکن است افراد را در برابر ابتلا به بیماری آلزایمر مقاوم سازد. (همان منبع)
در مطالعه‌ای که به منظور تبیین علل بهبود حافظه در اثر تمرینات ورزشی بر روی موش‌ها انجام گرفت، ابتدا گروهی از موش‌ها به دو دسته تقسیم گردیدند. به یک دسته اجازه داده شد که به طور آزادانه بر روی چرخ گردان بدوند. در مقابل، دسته دیگر هیچ گونه تمرینی انجام نمی‌دادند. وقتی که این دو گروه از لحاظ ساختارهای مغز با یکدیگر مقایسه شدند معلوم شد که در موش‌های دونده‌، سلول‌های بیشتری در ناحیه هیپوکامپ وجود دارد. این ساختاری است که در حافظه و یادگیری نقش تعیین کننده‌ای دارد.
پژوهشگران معتقدند که ممکن است فرآیندهای مشابهی در مغز انسان وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، تمرینات ورزشی ممکن است موجب تقویت ساختار هیپوکامپ در انسان شوند.
دکتر نیکل برکتولد معتقد است که تمرینات ورزشی برای سلامت جسم و روان، به یک اندازه، ضرورت دارد. کشف هیجان انگیزی که صورت گرفته این است که تمرینات ورزشی علاوه بر افزایش جریان خون در مغز، میزان تولید مولکول BDNF را هم افزایش می‌دهند. BDNF نوعی فاکتور رشد است که نرون‌های مغز را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم می‌کند و به بقای آنها کمک می‌کند. این مولکول همچنین می‌تواند از تباهی سلولها در اثر بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون جلوگیری کند. (همان منبع)
دکتر برکتولد مدعی است که بر طبق نتایج آزمایش‌هایی که اخیراً در رابطه با تاثیر ورزش بر حافظه انجام شده، افزایش میزان تولید BDNF می‌تواند بر یادگیری و حافظه تاثیر مثبت داشته باشد. بنابراین در نتیجه تمرینات ورزشی، میزان جریان خود در مغز، تعداد سلول‌های مغز در ناحیه هیپوکامپ و ترشح مولکول‌های حفاظتی مانند BDNF افزایش می‌یابد. مجموعه این فرآیندها می‌تواند موجب بهبود حافظه و به تعویق انداختن بیماری آلزایمر شوند.
دکتر کریستین یافه استاد روان‌پزشکی و عصب‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو معتقد است که انجام تمرینات ورزشی می‌تواند کاهش توانمندی‌های شناختی را که در اثر سالمندی حادث می‌شود به تاخیر اندازد. تمرینات ورزشی با افزایش رشد سلول‌های عصبی و گسترده شدن ارتباطات بین سلولی که برای یادگیری و حافظه ضرورت دارد می‌تواند مغز را جوان و فعال نگهدارند.
تاثیرات تمرین بر سلول‌های عصبی ناشی از افزایش جریان خون در مغز است که منجر به آزاد شدن فاکتورهای رشد می‌شود و می‌تواند از سکته مغزی پیشگیری نماید. از سوی دیگر تمرینات ورزشی می‌تواند مانند برخی ترکیبات دارویی، موجب آزادسازی سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین شود.
دکتر یافه در یک بررسی طولی، گروهی از زنان بالای 65 سال را به مدت 8 سال و با در نظر گرفتن میزان فعالیت جسمانی آنان (از قبیل دویدن، دوچرخه‌سواری، باغبانی و پیاده به خرید رفتن) مورد مطالعه قرار داد. پس از انجام آزمون‌های شناختی حافظه، جهت‌یابی، محاسبات عددی، بیان و توجه و با کنترل سایر عوامل دخیل در سلامتی مانند آموزش، جایگاه اجتماعی، سلامتی عمومی، افسردگی و سیگار کشیدن معلوم شد که تمرینات بدنی تاثیر مستقیمی بر کارکردهای شناختی دارند. زن‌هایی که بیشتر در فعالیت‌ها مشارکت داشتند به طرز معنی‌داری کمتر به اختلال در توانمندنی‌های ذهنی دچار شده بودند.
بر طبق یافته‌های انجمن علم عصب‌نگر آمریکا که بر اساس آزمایش بر روی موش‌ها بدست آمده‌اند، تمرینات ورزشی می‌تواند در بهبود طیف وسیعی از بیماری‌ها موثر باشد. ظاهراً بهبود بسیاری از بیماری‌های دستگاه عصبی بر اثر تکثیر مجدد سلول‌های مغز صورت می‌گیرد. قبلاً تصور می‌شد که مغز، ساخت سلول‌های جدید را خیلی زود در جریان رشد متوقف می‌کند، اما در سال‌های اخیر پژوهشگران شواهد روشنی یافته‌اند که نشان می‌دهد مغز به تولید سلول‌های جدید در طول حیات خود ادامه می‌دهد البته حتی بدون رشد نرون‌های جدید هم ممکن است ساختار مغز به دو طریق تغییر کند، زیرا سلول‌های گلیا که در تغذیه نرون‌ها و دفع مواد زاید و سمی نقش دارند می‌توانند تکثیر شوند و انشعابات دندریتی نرون‌ها هم می‌تواند رشد کرده و افزایش یابد. (کالات- 1375)
تمرینات ورزشی موجب تکثیر سلول‌های مغز بویژه در ناحیه هیپوکامپ می‌شود. این ساختار در انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت دخالت دارد. در آزمایش‌هایش که بر روی موش‌ها انجام گرفت معلوم گردید که موش‌هایی که بر روی چرخ‌گردان، مسافتی معادل 4 تا 6 مایل در روز می‌دویدند، تعداد نرون‌های هیپوکامپ در مغزشان شدیداً افزایش می‌یافت. اما موش‌هایی که از دویدن محروم بودند در مغزشان تغییری مشاهده نشد. موش‌های دونده همچنین، در یادگیری ماز (مسیر پر پیچ و خم)، مهارت بیشتری از خود نشان می‌دادند. جالب این است که حتی موش‌های دونده، از تیره‌ای از موش‌ها انتخاب می‌شدند که بطور ارثی در یادگیری ضعیف بودند ولی باز هم دویدن توان یادگیری آن‌ها را افزایش می‌داد. همچنین مشاهده گردید که دویدن از افت عملکرد ناشی از سالمندی در یادگیری پیشگیری می‌کند. (یافه-2001)
ظاهراً مطلوب یا نامطلوب بودن تمرینات، برای آزمودنی می‌تواند در میزان تاثیر آنها بر مغز نقش عمده‌ای داشته باشد. وقتی گروهی از موش‌ها به جای دویدن، به شنا کردن پرداختند هیچ گونه تغییری در توانایی یادگیری و حافظه آنها مشاهده نگردید. شاید از آنجایی که جوندگان به شنا کردن علاقه‌ای ندارند. فشار روانی ناشی از شنای اجباری مانع از هر گونه تغییر مفیدی در مغز موش‌ها و توانایی یادگیری و حافظه آنان شده بود.(یافه- 2001)
عاملی که موجب افزایش توانایی موش‌های دونده در یادگیری شده بود ترشح مولکول BDNF بود. زیرا این مولکول می‌تواند از حیات سلول‌های عصبی و عملکرد بهینه آنها حمایت کند. میزان این مولکول پس از انجام تمرینات در هیپوکامپ افزایش می‌یابد. (همان منبع)
به طور کلی پژوهشگران دریافتند که محیط‌های چالش برانگیز که شامل سه عامل موقعیت‌های یادگیری فشرده، تعامل‌های اجتماعی و فعالیت‌های فیزیکی هستند نقش مهمی در افزایش تعداد سلول‌های مغز در جانداران مختلف و حتی در انسان دارند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠

 

و تقویت حافظه               

یکی از رازهای داشتن حافظه‌ای قوی ورزش کردن است. اگر می‌خواهید بدانید چگونه با ورزش کردن می‌توان حافظه را تقویت کرد این مقاله را بخوانید.
دیگر به دنبال مکملها، قرصها و نسخه های جادویی که همگی بهتر شدن حافظه را تبلیغ می‌کنند نباشید. مطالعات نشان می‌دهند که یکی از بهترین راهها برای بهتر شدن حافظه فعالیت فیزیکی است. اگر برای بلند شدن از روی کاناپه و ورزش کردن دلیل بیشتری می‌خواهید باید بدانید که محققان نشان داده اند ورزش قدرت درک مغز را افزایش می‌دهد و کمک می‌کند تا از تاثیر افزایش سن در کاهش حافظه کاسته شود و حتی ممکن است از دمانس و آلزایمر پیشگیری کند.


ورزش با بدن چه کار می‌کند و چگونه موجب بهبود حافظه می‌شود؟


مدتهاست که فواید ورزش برای قلب و عروق شناخته شده است. اما امروزه مشخص شده که ورزش برای همه بدن و حتی مغز سودمند است. ورزش جریان خون را در کل بدن افزایش می‌دهد و بالطبع جریان خون در مغز نیز افزایش می‌یابد. به نظر می‌رسد افزایش جریان خون در مغز فرایند از دست رفتن بافت سلولی مغز را که در حدود 40 سالگی شروع می‌شود کند می‌کند.
با افزایش سن فرایندی در مغز رخ می‌دهد که می‌تواند منجر به بروز مشکل در به خاطر آوردن برخی اتفاقات شود. همچنین با افزایش سن به صورت طبیعی انجام عملکردهای چندگانه کمی‌مشکل می‌شود. برای مثال ممکن است بین انجام چند کار مجبور باشید کمی‌صبر کنید تا به یاد بیاورید که باید چکار کنید. مطالعات نشان می‌دهند که ورزش می‌تواند این فرایند را به تاخیر بیاندازد و حتی از برخی از این تغییرات وابسته به سن در مغز پیشگیری کرده و در مواردی باعث بهبود حافظه شود.


برای تقویت حافظه به چه میزان ورزش نیاز دارید؟

محققان هنوز مطمئن نیستند که میزان مورد نیاز ورزش برای بهتر شدن حافظه چقدر است، اما چیزی که می‌دانیم این است که حتی مقدار بسیار کمی ‌ورزش و فعالیت فیزیکی می‌تواند به بهتر شدن حافظه شما کمک کند و این تاثیر وقتی بیشتر می‌شود که مرتبا و حداقل سه بار در هفته ورزش کنید.هدف نهایی شما باید ورزش به مدت 30 دقیقه در روز و در بیشتر روزهای هفته باشد که بهترین حالت برای قلب است. مطالعات متعدد نشان داده‌اند که جلسات ورزشی 30 دقیقه‌ای برای مغز نیز بسیار مفید هستند.
اگر به تازگی شروع به ورزش کرده‌اید در مورد مدت زمان ورزش نگران نباشید. در یک مطالعه نشان داده شده که تنها چند جلسه ورزشی 15 دقیقه ای در هفته خطر ایجاد دمانس در افراد مسنتر را کاهش می‌دهد. این تغییرات حتی در مورد افرادی که قبلا ورزش نمی‌کرده‌اند نیز مفید است.
پس اگر به ورزش بی علاقه هستید به خاطر داشته باشید که برای به دست آوردن این همه منافع با ارزش به اندکی تعهد و مدت زمان کمی ‌ورزش نیاز دارید. اگر باز هم وقت نمی‌کنید ورزش کنید مدت زمان 30 دقیقه‌ای را به سه بخش 10 دقیقه‌ای در طول روز تقسیم کنید.
به مرور زمان که پیشرفت کردید می‌توانید زمان ورزش را بیشتر کنید و از منافع بیشتری بهره مند شوید و سلامت خود را ارتقاء دهید.


چه نوع ورزشی برای تقویت حافظه مناسبتر است؟

مطالعات مختلف نوع ورزش خاصی را مشخص نکرده اند اما محققان می‌گویند که برای بهره مند شدن از منافع ورزش نیازی نیست که خود را خسته و فرسوده کنید. برخی مطالعات نشان می‌دهند که حتی پیاده روی مرتب هم به کارکرد بهتر مغز کمک می‌کند. دانشمندان ارتباطی بین قلب سالم و مغز سالم یافته‌اند که نشان می‌دهد ورزش نه تنها برای قلب بلکه برای تمام بدن مفید است.
ورزشهای ایروبیک مانند پیاده روی، جاگینگ، دوچرخه سواری یا شنا ورزشهای مناسبی برای بهبود کارکرد قلب هستند. با سرعتی ورزش کنید که به شما امکان صحبت کردن حین ورزش را بدهد.
برخی شواهد نشان می‌دهند که تمرینات قدرتی همراه با ورزش ایروبیک منافع بیشتری دارند. این تمرینات می‌توانند عضلات را ساخته و تقویت کنند. تمریناتی مانند حرکت شنا از این دسته است.


این ورزشها کی نتیجه می‌دهند؟


تغییرات مغزی وابسته به سن بسیار آهسته رخ می‌دهند. نباید پس از چند هفته ورزش کردن انتظار یک تغییر باورنکردنی را داشته باشید. اما به تدریج باید منتظر نتایج باشید. یک مطالعه نشان می‌دهد که در افرادی که شروع به پیاده روی کرده بودند پس از 6 ماه توانایی انجام عملکردهای چندگانه بهبود پیدا کرد. کلید به دست آوردن این گنج این است که پشتکار داشته باشید و به ورزش کردن ادامه دهید.

برای اینکه فعال باقی بمانید این نکات کمک کننده هستند:

* در ابتدا برای خود اهداف کوچکی تعیین کنید که به راحتی بتوانید به آنها دست پیدا کنید. برای مثال چند روز در هفته به مدت 10 دقیقه پیاده روی کنید. وقتی به این کار عادت کردید هر چند هفته چند دقیقه به زمان ورزش خود اضافه کنید. اهداف خود را بنویسید و در محلی که هر روز بتوانید ببینید نصب کنید (مثلا روی یخچال!) چون با این کار هر روز به یاد می‌آورید که چه هدفی دارید و این کار موجب پیشرفت شما می‌شود. 

* به یک گروه بپیوندید یا به تنهایی آغاز کنید. اگر گروهی ورزش کنید می‌بینید که دوستان ورزشی می‌توانند شما را فعال نگه دارند. به گروه های پیاده روی همسایگان خود یا همکاران خود ملحق شوید و یا اینکه خودتان به تنهایی شروع کنید.

* یک مکان قابل اعتماد پیدا کنید. اگر در هوای آزاد ورزش می‌کنید مکان مناسبی را نیز در نظر بگیرید تا اگر به علت نامساعد بودن هوا نتوانستید بیرون بروید در فضای بسته بتوانید برنامه ی ورزشی خود را انجام دهید. باشگاهها و سالنهای ورزشی هم هستند که البته ممکن است کمی‌هزینه بر باشند. برای پیاده روی از تجهیزات مناسب برای مواجهه با آفتاب، باران و سرما استفاده کنید.

* فعالیتی را انتخاب کنید که از آن لذت می‌برید. اگر پیاده روی برای شما کسالت آور است شنا یا دوچرخه سواری را امتحان کنید.

اگر تا کنون هیچگونه فعالیت فیزیکی نداشته اید قبل از شروع برنامه ی ورزشی با پزشک خود مشورت کنید. پزشک شما می‌تواند نوعی از ورزش صحیح که برای شما بی خطر باشد را توصیه کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠

 

مغز انسان همان جوی آبی است که اگر حرکتی در آن نباشد به سرعت تبدیل به گندابی می‌شود که همه از آن فراری‌اند و این همان دلیلی است که ما از مصاحبت خیلی‌ها فراری هستیم. شما که نمی‌خواهید مغزتان به چنین سرنوشتی تبدیل شود پس ورزش مغز را از یاد نبرید که ورزش مغز از ورزش بدن مهم‌تر و حیاتی‌تر است.

دستورالعمل های زیر همان حرکت‌های نرمشی مغز هستند که اگر به آن‌ها توجه کنید به زودی صاحب فکر و مغز سالمی خواهید بود که نه تنها خودتان، بلکه بقیه هم از مصاحبت و ارتباط با شما لذت خواهند برد.
بر اساس یک برنامه منظم، ورزش‌های زیر را در مورد مغزتان انجام دهید:

- فعالیت‌های ذهنی جدیدی را انجام دهید. کارهایی که نیاز به حفظ مراحل پیچیده دارند، به مغزتان ورزش می‌دهند. یکی از بهترین این کارها، حل جدول است.

- دستی را که کمتری استفاده می‌شود، به کار برید. به کار یک راه خوب برای تقویت مغزتان این است که انرژی خود را بر انجام دقیق کارها با این دست متمرکز کنید. از این دست برای حرکت موس کامپیوتر یا نوشتن یک مقاله یا نامه استفاده کنید.

- ورزش ذهنی نوروبیک را تمرین کنید. این کار به فرد کمک می‌کند که روزانه با روش‌های جدیدی از هر ۵ حس خود استفاده کند. به عنوان مثال به صدای رعد و برق گوش کنید و انگشتان دست خود را هم زمان با هم بشکنید تا صدا دهند.

- از مغزتان کار بکشید. با تکمیل یک پازل به مغزتان ورزش دهید و یا با مطالعه یک کتاب رمان دشوار از مغزتان کار بکشید.

از هر فرصتی برای مصاحبت با افراد خوش مغز استفاده کنید. در این مورد آشنایی با چندین زبان، قدرت شما را افزایش می‌دهد

- مطالعه کردن از ورودی‌های مهم مغز شماست که در اصل نوعی مصاحبت است، اما در واقع با چکیده افکار نویسنده سر و کار دارید و مسلماً بازده آن چندین برابر مصاحبت با این افراد است.

- همیشه زیبایی‌های طبیعت را دنبال کنید، به جاهای زیبا بروید و لذت ببرید.

- خود را در معرض رایحه‌های خوش قرار دهید.

- لذت بردن از طعم‌های خوشمزه و باب طبعتان را فراموش نکنید.

- همیشه تفکر کنید، تخیل کنید و کارهای خلاقانه انجام دهید.

- از حل جدول و معما برای تلنگری به مغزتان استفاده کنید.

- هیچ‌گاه از ریاضیات فرار نکنید.

- و مهم‌تر از همه این که بنویسید، بخوانید، بخندید و بخندانید.

- البته نرمش بدن نیز فراموش نشود که عقل سالم در بدن سالم است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠

 

14 توصیه ساده برای افزایش بهره هوشی


1- جدول حل کنید. حل جدول کلمات متقاطع یک جور ورزش ذهنی به حساب می آید که به افزایش بهره هوشی کمک می کند. شطرنج و سایر بازی‌های فکری و پازل‌ها هم سرگرمی‌های مناسبی هستند که منجر به ورزیدگی ذهن می‌شوند.

2- روزی یک مرتبه، دو چیز کاملاً بی‌ربط را در ذهنتان تصور کنید، مثلا قورباغه و قوطی. حالا سعی کنید تا آن‌جا که ممکن است بین این دو ارتباط برقرار کنید. تا می‌توانید، به شباهت‌های این دو فکر کنید و شباهت‌های تازه‌ای را میانشان کشف کنید. این تمرین با شکستن موانع کاذب ذهنی، منجر به ورزیدگی ذهن و گسترش افق دیدتان می‌شود.

3- مشغول شدن به یک فعالیت جدید، به ورزیدگی ذهن و رشد فکری کمک می‌کند: یادگیری یک زبان جدید، آموختن یک هنر یا یک مهارت تازه مثلا یادگیری نقاشی، موسیقی، رانندگی و . . .

4- خواب راحت و کافی شبانه به افزایش بهره هوشی کمک می‌کند. توصیه‌های مربوط به خواب راحت خیلی زیاد است، اما مهم‌ترینش عبارتند از این دو مورد: در ساعات نزدیک به خواب از نوشیدن چای و قهوه خودداری کنید و به جایش شیر بنوشید و دوش آب گرم بگیرید.

5- انجام دو یا چند کار نامربوط به هم، به طور همزمان، منجر به تقویت بهره هوشی می‌شود. برای تمرین می‌توانید روزی یک بار این تمرین را انجام بدهید: رادیو و تلویزیون را با هم روشن کنید و سعی کنید برای مدتی به هر دو گوش کنید و به اطلاعاتی که از هر یک دریافت می‌کنید، جداگانه فکر کنید و آن‌ها را بنویسید و رویشان تمرکز کنید.

6- مهم‌ترین ویتامین برای فعالیت‌های ذهنی ویتامین B است. این ویتامین در مغزها و به ویژه گردو، گندم و موز به وفور یافت می‌شود. در خانواده ویتامین B، ویتامین 6B منجر به تقویت حافظه می‌شود و ویتامین‌های 1B و 2B و 3B و 12B، منجر به تقویت توان تمرکز می‌گردد.

7- انجام روزانه و منظم ورزش‌های ایروبیک منجر به افزایش بهره‌وری مغز می‌شود و کمکتان می‌کند تا در مواقع لزوم، سریع‌تر و صحیح‌تر تصمیم بگیرید. پیاده‌روی روزانه و تمرین ریلکسیشن را هم فراموش نکنید.

8- می‌گویند عقل سالم در بدن سالم است. اگر می‌خواهید بدن سالمی داشته باشید، میزان سبزیجات و میوه‌جات تازه را در رژیم غذایی‌تان افزایش دهید و در عوض از میزان شیرینی‌جات و شکلات‌ها کم کنید.

9- برنامه غذایی‌تان را طوری تنظیم کنید که در هیچ وعده‌ای زیاد غذا نخورید. از نقطه نظر فعالیت‌های ذهنی، اگر شما تعداد وعده‌های غذایی‌تان را افزایش بدهید، ولی در هر وعده به میزان کمتری غذا بخورید، خیلی بهتر از این است که در یک وعده به زیاد غذا بخورید.

10- آن دسته از بازی‌های رایانه‌ای که نیازمند سرعت عمل و تصمیم‌گیری‌های آنی برای رسیدن به نتیجه دل‌خواه هستند، به افزایش سرعت و دقت تصمیم‌گیری‌هایتان کمک خواهد کرد.

11- سیگار کشیدن و افراط در نوشیدن چای و قهوه به تیزهوشی و دقت نظرتان لطمه می‌زند. اگر به این عادت‌ها آلوده‌اید، هرچه سریع‌تر از آن‌ها دور شوید.

12- از این به بعد وقتی در زندگی با مساله یا مشکلی روبه‌رو شدید، دست به قلم شوید و روی یک برگ کاغذ، مساله یا مشکل اصلی را در مرکز صفحه بنویسید. از مرکز صفحه به سمت اطراف، فلش‌هایی بکشید و آن‌چه در خصوص جوانب مساله می‌دانید یا حدسیات خودتان را در این خصوص بنویسید. جایی را هم اختصاص بدهید به راه حل‌هایی که در طول فکر کردن به خود مساله و حواشی‌اش، به ذهنتان می‌رسد. این تمرین نیز به افزایش ورزیدگی ذهنتان منجر خواهد شد.



13- فکر کردن به مسایل دشوارتر را به ساعاتی اختصاص بدهید که ذهنتان بیشترین کارایی را دارد. این زمان برای اغلب آدم‌ها صبح زود است و اگر بخواهیم کلی‌تر بگوییم، بهترین زمان برای ورزش‌های دشوار فکری، تا قبل از ظهر است.

14- شنیدن موسیقی‌های بی‌کلام و آرامش‌بخش، منجر به افزایش توان یادگیری و بهره هوشی می‌شود. در فواصل فعالیت‌های ذهنی‌تان، خوب است زمانی را به عنوان زنگ تفریح یا وقت استراحت در نظر بگیرید و به چنین موسیقی‌هایی گوش بدهید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠
← صفحه بعد